به انتظار آمدنت،
راه ها را گل باران کرده ام...
پا برهنه بیا!
بیا و بنشین؛
نه بر خیالم
که بر
دلم...

به انتظار
آمدنت نشسته ام؛
اما...
گویی خبری نیست...
نمی آیی؟!

وقتی تو نیستی
شادی کلام نامفهومیست
و «دوستت میدارم» رازیست
که در میان حنجرهام دق میکند
و من چگونه بی تو نگیرد دلم
اینجا که ساعت و
آیینه و
هوا
به تو معتادند..
رنگین کمان متولد نمیشد،
اگر
باران و آفتاب
متحد نمیشدند
.
.
من و تو
پر تضادتر از آن دو نیستیم!
پاییز؛
گوشه ی دستمالم
برگ سبز ی دوختــم
بهار؛
صدای گنجشکان را
زمستان؛
نقش پنجره را دوختم
تابستان؛
صدای دریا را
در این اتاقِ بی دریچه
بی بهار
بی تو



وای، باران، باران...
شیشۀ پنجره را باران شست...
از دل من اما،
چه کسی نقشِ تو را، خواهد شست؟


قهوه ات را بنوش و باور کن
من به فنجان تو نمیگنجم

بی تو
چون
برگ
از شاخه افتادم
زرد و سرگردان
در کف باد م

گرچه بی برگم
گرچه بی بارم
در هوای تو
بی قرارم...
دردهـــــایــــم را «ســـــــــــــــــکوت» مـیکنم؛
تو خود «سکوت»هایــم را خــــــــــــــــــوب کن...
ديشب چي فكر مي كرديم ..چي شد
بي تفاوتي ات كه مثل يه شوك بود برام....تبديل شد به اون كلمه
اون جمله رو گفتي و خودت رو راحت كردي....
خوش به حالت
من هنوز نتونستم حتي به زبون بيارم براي تو ...اون جمله رو...
ديشب توي همه احوالات بد من ....ديوونه كردي....
كشتي ما رو...
اون جمله ساده همه چيز رو داغون كرده تا الان
تاثيرات خودش رو گذاشته
خوش به حالت...خوش به غيرتت...خوش به مرامت كه همه چيز رو رو كردي....
چنين عاشقانه
نتونستم بلند شم..چی شده بود.بی سابقه بود...
راه افتادم...دیر شده بود؟ نه زیاد...
اما خیابونها شلوغ بود...
همه چراغ قرمز های دنیا امروز سر راه من بود انگار.
با هزار امید و آرزو و نیاز برای اروم شدن از دلهره و اضطراب
خودم رو بعد جلسه رسوندم تجریش امامزاده صالح...
ساعت 10 بود.خیلی خلوت بود...صحن و رواق و مضجع آروم و ساکت بود
یکی دم گرفته بود و دعای توسل می خوند
نشستم....اس ام اس اومد کاش یکی رو داشتی واسطه بشه!
دیدم هیچ کی نیست....یهو یاد روضه حضرت زینب س افتادم
اونجا که تنها و بی کس شده بود...
دلم سوخت...گفتم کاش این روضه هم بخونه.اتفاقا همون موقع این روضه رو خوند و...
دیگه اومدم بیرون.با هزار تا امید وبا اعتماد بنفس نشستم پشت فرمون ماشین
انداختم تو بزرگراه..
رسیدم به ترافیک خیابون حافظ که اون پیامک اومد...دنیا رو سرم خراب شد
حتی نتونستم گاز و کلاچ رو بگیرم و ماشین ها همینطور بوق پشت بوق....
فکر کن چی به سرم اومد.....
همه این ها کفاره است و نحمل می کنم همه این تلخی ها رو....
میشه از عشق تو گفت ...
میشه با ستاره ها چشم تو مغرب نو مشرق نو برپا کرد...
میشه از برق نگات خورشیدو خاکستر کرد...
میشه از گندمیای سر زلفت یه عالم شعر نوشت...
اره از عشق تو دیونگی هم عالمی داره...
اره از عشق تو مردن داره...
میشه از عشق تو مرد و دیگه ازدست همه راحت شد ...
میشه از عشق تو مردو دیگه از دست توهم راحت شد ...
اره از عشق تو دیونگی ام عالمی داره...
اگه از عشق میشه قصه نوشت میشه از عشق تو نوشت ....
......به غمم مي خندن
به اشكم مي خندن
.
.
چه حس قشنگيه....فكرشو كن!
اشك ها هم ديگر آبرو نگه نمي دارند.فكر مي كنند اگر آرام بيايند و سر بخورند و بروند.....
كسي آنها را نمي بيند!
محمدرضا اومد سر بزنه بهم ، همين كه ديد به طعنه گفت:
خود شكن آيينه شكستن خطاست....
يهو بغض گلوم رو فشار داد!
ــــــــــــــ
چه كنم همه جا تويي و همه چيز به تو ختم مي شود!حتي اگر دليلش برايت مامفهوم باشد!
وقتي همه چيز نااميدت مي كنه
حتي اون صحبت حاج آقا مجتهدي هم برات كاربرد نداره
واما در مورد بیوگرافی من:
زادگاه وتاریخ هیچ کس در هیچ نقشه وتقویمی نیست
چراکه ادمها هرلحظه در تپش قلب کسانی که دوستشان دارند متولد میشوند
و همانجا می میرند؟؟
به بدترین وضع ممکن!
می بینی ...
کارم شده خوانده این یادگارهایت
.
.
کمک کن ازت متنفر بشم.
خواهش می کنم!
"من او" هم برایت نمینویسم
تو قد و قواره مهتاب نیستی....حتی ارمیا هم نیستی....
اصلا تو......
ـــــــــــــــــ
وقتی بانو بودی هیچ وقت "تو" خطابت نکردم.... این از روی احترام بود نه فاصله و سرسنگینی!
احترام برای همیشه عمر!
رضا برضائک
و تسلیما لامر الله
ـــــــــــــــــــ
فکر نکن من را شکستی....! چون تو خواستی ... این درد هم برایم شیرین است.
همه ی عشقم به تو،همه محبتم و احساسم رو،
با دسته گل تبریک مبلاد حضرت معصومه(س) بالای ضریح انداختم!

جز بفضی که بعد روضه دعای کمیل حرم ترکید
تا حالا چند ساعت قبل
توی شوکم! و ذره ای نتونستم اشک بریزم
مگه میشه؟؟
الان هم کارم شده فقط خوندن و فکر کردن
یه بازخوانی دوباره همه اونچه گذشت بر مبنای دروغ
برمبنای سرکار گذاشتن و انتخاب و مقایشه و رقیب!
همه کامنت ها ایمیل ها و همه پیامک ها
همه یه طور دیگه ای بوده
و من ساده با خوش خیالی تفسیر کردم
الان نشونه هاش رو می بینم
کاش زودتر این سد اشک بشکنه
از ذیشب که وسطهای راه نتونستم دیگه رانندگی کنم و زدم کنار
یه فکر جدید تو ذهنم هست
همه پس اندازم رو..همه اش رو
برم یه ماشین خوب بخرمم!
فکر کنم یه ویتارا بشه خرید
و باهاش برم مسافرت
رانندگی توی شب به تغییرات اساسی ایجاد می کنه
دیگه میرم توی جاده ها....
می رم ایران گردی...
همه جا..تا تو نباشی!
یه عالم عذاب...
بی بهانه در خاطرم هستی....
شاید دوست داشتن همین باشه
و بـگو : اگـه دوسـتم داری بیـا
حـواست بـه وسوسه ها و رقبایت نیـست؟ دارند کلافه ام می کنند ...
نمی گذارند
شیطان هم که دیگر.....
ـــــــــــــــــــــــــــــ
من از امتحانم سربلند بیرون آمدم....هرچند شکست خوردم
من باید می گفتم....اعلام کردم.عالم و آدم فهمیدند....
هرچه هم وسوسه شدم....مورد های بهتر...زیباتر...پولدارتر....گرم تر....
همه را حتی نگاه نکردم!
در آن مدت که بودی در وحودم....فقط تو حکمرانی می کردی!
خدایا شکرت...